💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

دلـــــنوشتــه های بیـــــــدل

و گریه من هنگام تولد....اغاز قصه تنهاییم بود...

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند... قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد... عشق رازی ست که تنها به خدا باید گفت.... چه سخن ها که خدا با من تنها دارد...

Bidel ,




Time

نومیدی

روي پيشانیم سياه شده...

دستمال سپيد دورانها...

دارم از دست میروم اما...

نگرانش نباش او خوب است...

هيچ حسی ندارم از بودن...

باد حس می كند سقوطم را...

دارم از دست میدهم كم كم...

اخرين قطره های خونم را....

در صف جبر خاک منتظرم...

اختيار زمان تمام شود....

زندگی مثل فحش ارزان بود...

مرگ بايد گران تمام شود...

از سرم مثل اب می گذرد....

خاطراتی ک تلخ و شيرين است...

زندگی را ب خواب می بينم...

مرگ تعبير ابن سيرين است...

در سرت كل خانه چرخيدن....

توی تقدير در ب در گشتن...

هيچ راهی برای رفتن نيست....

هيچ راهی برای برگشتن....

خودكشی بر چهار پايه عقل....

مثل اثبات صورت و معنی است...

نگرانش نباش او خوب است...

مرگ یک اتفاق معمولی است....




:: برچسب‌ها: Bidel,
نوشته شده توسط bidelgham در جمعه 13 شهریور 1405

ارسال نظر(0)

مطالب پیشین


Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 13139