
نومیدی
روي پيشانیم سياه شده...
دستمال سپيد دورانها...
دارم از دست میروم اما...
نگرانش نباش او خوب است...
هيچ حسی ندارم از بودن...
باد حس می كند سقوطم را...
دارم از دست میدهم كم كم...
اخرين قطره های خونم را....
در صف جبر خاک منتظرم...
اختيار زمان تمام شود....
زندگی مثل فحش ارزان بود...
مرگ بايد گران تمام شود...
از سرم مثل اب می گذرد....
خاطراتی ک تلخ و شيرين است...
زندگی را ب خواب می بينم...
مرگ تعبير ابن سيرين است...
در سرت كل خانه چرخيدن....
توی تقدير در ب در گشتن...
هيچ راهی برای رفتن نيست....
هيچ راهی برای برگشتن....
خودكشی بر چهار پايه عقل....
مثل اثبات صورت و معنی است...
نگرانش نباش او خوب است...
مرگ یک اتفاق معمولی است....
:: برچسبها:
Bidel,