💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

دلـــــنوشتــه های بیـــــــدل

و گریه من هنگام تولد....اغاز قصه تنهاییم بود...

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند... قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد... عشق رازی ست که تنها به خدا باید گفت.... چه سخن ها که خدا با من تنها دارد...

Bidel ,




گفتن ندارد......

گفتن ندارد............

کوچه شلوغ و جای یک سوزن ندارد..

نامرد مردم.....

حق علی و فاطمه خوردن ندارد....

مادر به خود گفت....

شاید کسی کاری به کار زن ندارد.

من از نبی ام ...

حتما کسی کاری به کار من ندارد..

افتادن زن....

در پیش چشم دیگران دیدن ندارد..

برخیز مادر ...

زینب پناهی غیر این دامن ندارد....

 

 

 

وقتی حسینت.....

در لحظه ی گودال پیراهن ندارد

 

 

 



نوشته شده توسط bidelgham در چهارشنبه 16 مرداد 1392

ارسال نظر(1)

صدای پای عید

صدای پای عید می آید و دل مومن بر سر این دورهی مانده، بلاتکلیف است!

از امدن این عید زیبا دلشاد باشد یا از رفتن آن ماه پربرکت محزون؟

عید فطر پاک ترین و عید ترین عید هاست

چرا که پاداش یک ماه شستشوی جان در نهر رمضان است

پایان رمضان نیست بلکه بر امدن انسانی نو از خاکسترهای وجودی الوده است

که همچون ققنوس سر بر می آورد و بال گشوده در

آسمان رحمت و مغفرت به پرواز در می آید.

آری رمضان کوره ایست که هر کس به وسع خویش در آن پخته می شود

و گاه.......................... می سوزد.و آنکه سوخت برنده است.

پس این فرخنده روز بر همه مبارک باد.

 

ان تدخلنی فی کل خیر ادخلت فیه محمد و آل محمد بحق محمد و آل محمد

صلواتک علیه و علیهم



نوشته شده توسط bidelgham در چهارشنبه 16 مرداد 1392

ارسال نظر(0)

عید

میگن عید نزدیکه، عید فطر 

شبای عید همه خوشحالن و دور همدیگه جمع میشن.

خدایا بحق فاطمه تو این روزای مبارک

دیگه کسی با شکم گرسنه نخوابه تن همه سالم باشه

آقامون ازمون راضی باشه

 

و دلی گرفته و غمگین نباشه....................



نوشته شده توسط bidelgham در چهارشنبه 16 مرداد 1392

ارسال نظر(1)

سلام

اللهم صل علی فاطمة

و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع

فیها بعدد ما احاط به علمک



نوشته شده توسط bidelgham در چهارشنبه 16 مرداد 1392

ارسال نظر(0)

تنهاترین

این جماعت از کار دنیا فقط گریستن را آموخته اند واین شهر فقط تماشا را.

آن لحظه که صدایشان کردی بی پاسخت گذاشتند و حالا که خود خاموش شده ای 

برایت سینه زنان آه و ناله سر می دهند.

این است که قلب را می سوزاند و جگر را آتش می زند.

علی به ابوذر فرمود برو با صدای بلند اعلام کن:

تشییع جنازه فاطمه زهرا به تاخیر افتاده به خانه هایشان برگردند.

متفرق شدند!بهتر! جماعت بوقلمون صفت هر چه نباشند بهتر است.

مدینه در سکوت فرو رفت و کودکان یتیم علی در خویش...

زینب.....................................

چاره ای جز صبر نیست که اینان وارثان غم غربت تواند یا علی!

 

 

و حالا علی تنهاترین شد

 



نوشته شده توسط bidelgham در سه‌شنبه 15 مرداد 1392

ارسال نظر(0)

دستبوس فاطمه

چشم خشک از چشم های تر خجالت می کشد

چشمه وقتی خشک شد دیگر خجالت می کشد

سوختن در شعله دل کمتر از پرواز نیست

هر که اینجا نیست خاکستر خجالت می کشد

طفل بازیگوش را شرمی نباشد از کسی

بیستر با دیدن مادر خجالت می کشد

آنچه مادر می کشد دردش به دختر می رسد

گر بیفتد مادری دختر خجالت می کشد

تا عروج فاطمه جبریل را هم راه نیست

در مسیر عرش بال و پر خجالت می کشد

حتم دارم که قیامت هم از او شرمنده است

با ورود فاطمه محشر خجالت می کشد

دست این از دست ان و دست ان از دست این

آه...دارد همسر از همسر خجالت می کشد

 

 

 

روز محشر که بیاید کار دست فاطمست

مرتضی می ایستد و زهرا شفاعت می کند



نوشته شده توسط bidelgham در سه‌شنبه 15 مرداد 1392

ارسال نظر(0)

چراغ خانه

خادمت جبریل شد بال و پری پیدا کند

خاک پایت شد ملک تاج سری پیدا کند

مصطفی از اولش هم در پی دختر نبود

بلکه بابای تو شد تا مادری پیدا کند

آن همه معراج رفتن علتش یک سیب بود

با همان تثبیت شد پیغمبری پیدا کند

بعد تو پیغمبری هم جمع شد اصلا چه کس

می تواند در کنار تو سری پیدا کند

در همین سجاده هم در مسند الله باش

فاطمه، باید خدا هم مظهری پیدا کند

مرتضی با آن مقامش تازه گردنبند توست[1]

تا که هم تو هم خودش یک زیوری پیدا کند

بیشتر دنبال کسب فیض از قرب تو بود

نه که با وصلت بخواهد همسری پیدا کند

بی گمان محشر خودش اهل شفاعت می شود

هر که از تو رشته های معجری پیدا کند

از مباهات خدا پیداست که امکان نداشت

از نماز تو نماز بهتری پیدا کند

هر که از باب العطایت وارد جنت نشد

از محالات است باب دیگری پیدا کند

[1]. اشاره به این روایت که وقتی آدم همراه جبرئیل وارد یکی از جنت ها شد مشاهده کرد زنی نشسته تسبیح خدا می گوید،تاجی بر سر یک گردنبند و دو گوشواره به گوش دارد. آدم سوال کرد این کیست. گفت حقیقت خلقت.این تاج پیغمبر آخرالزمان این گردنبند شوهرش علی و دو گوشواره هم حسن و حسین هستند.

 

 

تو دعا کن تا بیاید مهدیت با ذوالفقار

قبر پنهان گل نیلوفری پیدا کند



نوشته شده توسط bidelgham در دوشنبه 14 مرداد 1392

ارسال نظر(1)

وداع

سلام دوستان عزیز

خواستم به اطلاع برسونم این وبلاگ احتمالا تا دو روز آینده حذف بشه

خلاصه حلالمون کنید........



نوشته شده توسط bidelgham در یکشنبه 13 مرداد 1392

ارسال نظر(0)

روضه زهرا........

از علامه سید باقر فرزند آیت الله حجت سید محمد هندی نقل شده که حضرت ولی عصر(عج) را در شب عید غدیر در خواب به حالت افسرده و غمگین مشاهده کرد. پرسید آقای من چه شده که شما را امروز غمگین و افسرده می بینم؟ با این که مردم از عید غدیر خوشحال و مسرورند؟

آن حضرت فرمود در یاد و غم و اندوه مادرم می باشم. سپس فرمود:

لا ترانی اتخذت لا و علاها/ بعد بیت الحزان بیت سرور

سوگند به شرف مقام ان حضرت، مرا نخواهی دید که پس از بیت الاحزان خانه خوش بگیرم.

پس از ان که سید از خواب بیدار شد، قصیده ای در حالات غدیر و ستم هایی که پس از رحلت حضرت رسول بر حضرت زهرا وارد شد سرود و بیتی را که نیز ان حضرت سروده بود در ان گنجاند.قصیده او موجود و مشهود می باشد و مطلعش این است:

کل غدر و قول افک و زور/ هو فرع من حجد نص الغدیر

هر نیرنگ و تهمت و ناروا فرعی از انکار نص صریح غدیر است[1].

[1].فاطمة الزهرا، بهجت قلب المصطفی، ترجمه افتخارزاده ص 826.

منبع: کتاب آتش در حرم.

 

 

 

عشق یعنی عشق ناب فاطمه

بیت الاحزان خراب فاطمه



نوشته شده توسط bidelgham در یکشنبه 13 مرداد 1392

ارسال نظر(0)

بی هوا.........

سلام.........

بعضیا میان تو وبلاگشون حرف دلشون رو میگن

بعضیا درد دل....

بعضیام دنبال کارای متفاوت برا جلب نظرن

عده ای میان تا خودشون رو خالی کنن و ارامش بگیرن

تا داغشون رو به بقیه نشون بدن...

و خیلی هدف های دیگه

خلاصه هر کی هرچی که دلش میخواد دلش.................

اما من بیدلم...

بگذارید از فاطمه بگم کسی که راه و رسم عشقبازی رو به ما اموخت

سه ماه با درد شدید خودش پشت در رفت تا درو برا شوهرش باز کنه

سه ماه صورتش رو پوشوند و رو گرفت...........

شب های دردناک اما با سکوت ....

نگاه های زیر چشمی بچه ها............زینب!

بازی های ساختگی دو برادر....

داغ دل حسن از ماجرای کوچه........................

 

 

اگه اون روز، روز پرسوز، یکمی بودم بزرگتر

توی کوچه، می شدم من، سپر تن تو مادر

میمیرم روزی هزار بار، وقتی یادم میاد ای یار

بی هوا زد تورو دشمن، با صورت رفتی تو .......

 

 

 

 



نوشته شده توسط bidelgham در شنبه 12 مرداد 1392

ارسال نظر(0)

مطالب پیشین


Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 13139