نومیدی
و گریه من هنگام تولد....اغاز قصه تنهاییم بود...

سلام.........

بعضیا میان تو وبلاگشون حرف دلشون رو میگن

بعضیا درد دل....

بعضیام دنبال کارای متفاوت برا جلب نظرن

عده ای میان تا خودشون رو خالی کنن و ارامش بگیرن

تا داغشون رو به بقیه نشون بدن...

و خیلی هدف های دیگه

خلاصه هر کی هرچی که دلش میخواد دلش.................

اما من بیدلم...

بگذارید از فاطمه بگم کسی که راه و رسم عشقبازی رو به ما اموخت

سه ماه با درد شدید خودش پشت در رفت تا درو برا شوهرش باز کنه

سه ماه صورتش رو پوشوند و رو گرفت...........

شب های دردناک اما با سکوت ....

نگاه های زیر چشمی بچه ها............زینب!

بازی های ساختگی دو برادر....

داغ دل حسن از ماجرای کوچه........................

 

 

اگه اون روز، روز پرسوز، یکمی بودم بزرگتر

توی کوچه، می شدم من، سپر تن تو مادر

میمیرم روزی هزار بار، وقتی یادم میاد ای یار

بی هوا زد تورو دشمن، با صورت رفتی تو .......

 

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392 :: 21:45 :: توسط : bidelgham

همه دلخوشیم به این حدیثه که امام صادق فرمود:" اگر می خواهید بدانید محبت ما در دل کسی هست یا نه به صورتش نگاه کنید و سه بار صدا بزنید حسین اگر اشک از چشمانش جاری شد از ماست"

البته متن دقیقش نیست ولی با همین مضمون. اگر اینم یک محک باشه خدا رو شکر که با موفقیت میگذرونم هم چنین وقتی نام فاطمه بیاد.

شبای خیلی سختی در پیش دارم و محتاج نوازش مادرانه ات یا زهرا

 

 

حسین من بیا و این دل شکسته را بخر

حسین من مسافر جامانده را با خود ببر


ارسال شده در تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392 :: 01:42 :: توسط : bidelgham

مهتاب!

ای مونس عاشقان...

روشنایی آسمان دل من اه مهتا...................................ب

ای چراغ آسمان

و ای روشنی بخش جان

ماهم کو؟؟؟گریه 

 

 

 

انا لله و انا الیه راجعون


ارسال شده در تاریخ : جمعه 11 مرداد 1392 :: 10:11 :: توسط : bidelgham

احساس سوختن به تماشا نمی شود

اتش بگیر تا که بدانی چه می کشم

 


ارسال شده در تاریخ : جمعه 11 مرداد 1392 :: 04:09 :: توسط : bidelgham

امشب خیلی شب سختی هست برای من دوباره شکستم خورد شدم له شدم. و هیچکس نیست بگه چته همه میگن اروم باش خوب باش ادا در نیار هیچکس بهم نمیگه چیکار کنم تا اروم شی.لحظه لحظش داره زجرم میده.دلم داره منفجر میشه

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء

 

 

 

ای خدا بازم تنهایی

گریه


ارسال شده در تاریخ : جمعه 11 مرداد 1392 :: 03:59 :: توسط : bidelgham

این مطلب رو با حدیثی از امام صادق شروع می کنم.

در حدیثی از ایشان که در تفسیر فرات آمده است چنین فرمود که:" کسی که فاطمه را آنگونه که هست درک کند حقیقت شب قدر را درک کرده است".

 

 

و از انجا که حقیقت شب قدر برای هیچکس قابل درک نیست پس درک شخصیت فاطمه برای هیچ کدام از ما مقدرو نیست و از همین رو نامش فاطمه است. اما با این حال باید از تلاش برای نزدیک شدن به شخصیت ان حضرت که خداوند فرمود فاطمه را از نور خود خلق کردم، دست بکشیم؟

مطمئنا این طور نیست و باید گفت:

آب دریا را اگر نتوان کشید/هم به قدر تشنگی باید چشید.

چشیدنی که گرفتارمان کرده.یا فاطمه امشب اخرین شب قدر بود و شاید اخرین شب قدر عمرم.دلم خیلی شکست از جفای این دنیا از حرف هایی که از کسانی میشنوم که اصلا انتظار شنیدنش رو نداشتم و حرفهایی از جنس اتش که نمی تونم بگم ولی داره جگرم رو میسوزونه. چه کنم که نه راه گفتن دارم و نه راه سکوت.

امشب برای همه دعا کردم برای مریضا برای پدرهایی که شرمنده خانواده شدن برای کسانی که قلبشون تو فشاره برای زندانیها، کسانی که بچه دار نمیشن. بعضی جوان ها مسئله کار و اشتغال و ازدواج دارن و بعضیا هم شکست خوردن.عاقبت بخیری همه شیعیان علی.

بیشتر از همه برای اونیکه فقط و فقط و فقط آرزوی کربلا تو دلش مونده و دیگه هیچی نمیخواد که امیدوارم بهش برسه.

و در اخر

اللهم عجل لولیک الفرج بحق فاطمه الزهرا


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 :: 03:23 :: توسط : bidelgham

خب!

امشب حالم خوش نیست. احساس می کنم خیلی تنها شدم. سخته وقتی تمام محاسبات ادم میریزه بهم. وقتی ببینی اونطور که فکرشو میکردی نبوده تا حالا و اصل قضیه یجور دیگس. اما خب باید عادت کرد. باید ببینم اخرش این منم که کم میارم یا دنیا. دنیایی که پاشو کرده تو یه کفش که من همیشه باید با صورت زمین خورده باشمو بقیه از روم رد شن در حالی که خودم قصد بلند شدن دارم.

 

 

و اما از هرچه بگذریم سخن دوست خوش تر است.درسته که ماها غلطای زیادی می کنیم اما یچیزی واستون بگم که دلامون اروم بشه. وقتی یونس مرتکب اشتباه شد که میگن در واقع یک لحظه در ولایت ائمه علیهم السلام شک کرد مجازات شد به زندانی شدن در شکم ماهی و بعد از مدت طولانی خداوند خودش معلم یونس شد و گفت که به طریق خاصی اونو صدا بزنه تا بخشیده شه.

حالا منو شما که از پیغمبر خدا بالاتر نیستیم و اشتباهمونم در حد انکار ولایت نیست. شما رو نمیدونم اما برای من از روز روشن تره که خدا ولم نکرده و هنوز نظر رحمت داره از طرفی خدا دروغ نمی گوید اینو باور کنید.

اینو باور دارم که همیشه کوتاهی از منه و تقصیر خودم.

شماها بخدا بگید من کار خودمو کردم بقیش دست خودشه پس همه با هم از ته دل بگیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

اجعل عواقب امورنا خیرا بحق فاطمه


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 08 مرداد 1392 :: 21:22 :: توسط : bidelgham

و اما امشب گوش کن اسمان شور گرفته شور فاطمی.بانوی قد خمیده سیه پوش گردیده صیحه اش کهکشان را پر کرده دو دست عزا بر سر می زند. و این زینب است بی قرار در غم اولین شب غربت اولین لحظاتی که دیگر پدر نیست.دیگر شب ها قامتش را نخواهد دید عطر نفس هایش از کوفه که نه از جهان رخت بر بست.بحق بود که هاتف ندا داد پایه های عدالت فرو ریخت.دیگر یتیمان این شهر دست نوازشت را احساس نخواهند کرد........

کشتند مولا را

همسر زهرا را


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 07 مرداد 1392 :: 20:39 :: توسط : bidelgham

 

 

زینب جان! ارام باش دلت درد دارد؟ میدانم که دختر چقدر به پدرش دل می بندد.غمگین نباش ببین هنوز حسن و حسین کنارت هستند، هنوز عباس داری. بی تابی نکن مگر نمی دانی که پدر بی قراریت را می بیند غمگین می شود. صبر داشته باش سر نوشت تو این بود که ام المصائب شوی.هنوز مانده باید تشتی از پاره های جگر را ببینی و تحمل کنی باید روی تپه بایستی و شاهد پرپرشدن برادر باشی باید تاب دیدن سرها روی نیزه را داشته باشی باید خطبه بخوانی بچه ها را ارام کنی باید سر را که در تشت طلا گذاشتند پاهایت یارای استادن داشته باشد تا با کلام علی کاخها ویران کنی.هنوز که اول راه است.

بعد از پرستاری مادر حالا پدر در بستر افتاده.خوب می دانم که کارت را بلدی.روزی باید هشتاد و چهار زن و بچه را پرستار باشی بی تابی نکن.

السلام علی قلب الزینب الصبور

 


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 07 مرداد 1392 :: 03:15 :: توسط : bidelgham

و امشب اگر چه زینب دلی پر آشوب دارد اما شب وصال است، وصال دوباره علی و زهرا و رهایی از هزار نامردی و جفای این دنیا رهایی از قفس سخت نامردمی ها. پرواز به سوی معشوق ابدی.مگر نه این بود که زهرا وصیت فرمود یا علی خداوند مرا به ازدواج تو در اورد تا در دنیا و اخرت برای تو باشم.یتیمان کوفه خوشحال باشید که امشب پدرتان لبخند بر لبانش نشسته به دیدار زهرا می رود چه نسیم زیبایی می وزد وآسمان امشب علی چه زیبا و پرستاره است.و حالا اذان آخر.خداحافظ دنیا و سلام زهرای من....

فزت و رب الکعبه


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 06 مرداد 1392 :: 02:56 :: توسط : bidelgham
درباره وبلاگ
نومیدی
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند... قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد... عشق رازی ست که تنها به خدا باید گفت.... چه سخن ها که خدا با من تنها دارد...
نويسندگان
پيوندها

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید