لا فتی الا علی

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد اشنا را
[ ] [ ] [ BIDEL ]
[
ارسال نظر(0)
]
و گریه من هنگام تولد....اغاز قصه تنهاییم بود...

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد اشنا را