نومیدی
و گریه من هنگام تولد....اغاز قصه تنهاییم بود...

خیلی وقته اینجا نیومده بودم...

اصن یادم نبود همچین جایی داشتم قبلا...

این ک چیشد ک پیداش کردم یادم نمیاد...

خیلی چیزا یادم نمیاد....

اما ب پایین این صفحه ک نگاه میکنم خندم میگیره...

خیلی خنده...

لطفا بخندید....

اما خب اینا مهم نیس...

باید بگم ک دیواری ک ساخته بودم...کج...شل...راست...سفید...سیاه...محکم یا هرچی ک بود...

داره فرو میریزه....بدجور داره میریزه



ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 19 شهریور 1405 :: 19:11 :: توسط : bidelgham

درباره وبلاگ
نومیدی
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند... قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد... عشق رازی ست که تنها به خدا باید گفت.... چه سخن ها که خدا با من تنها دارد...
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران