نومیدی
و گریه من هنگام تولد....اغاز قصه تنهاییم بود...

و اما امشب گوش کن اسمان شور گرفته شور فاطمی.بانوی قد خمیده سیه پوش گردیده صیحه اش کهکشان را پر کرده دو دست عزا بر سر می زند. و این زینب است بی قرار در غم اولین شب غربت اولین لحظاتی که دیگر پدر نیست.دیگر شب ها قامتش را نخواهد دید عطر نفس هایش از کوفه که نه از جهان رخت بر بست.بحق بود که هاتف ندا داد پایه های عدالت فرو ریخت.دیگر یتیمان این شهر دست نوازشت را احساس نخواهند کرد........

کشتند مولا را

همسر زهرا را



ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 07 مرداد 1392 :: 20:39 :: توسط : bidelgham

درباره وبلاگ
نومیدی
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند... قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد... عشق رازی ست که تنها به خدا باید گفت.... چه سخن ها که خدا با من تنها دارد...
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران