نومیدی
و گریه من هنگام تولد....اغاز قصه تنهاییم بود...

زهرا جان...!

مادرجان...

بیا...

بیا و دست نوازش مادرانه ات را بر سرم بکش

دارو ندارم از این دنیا یک قلب شکسته است

با تنی زار و نحیف.........

فکری پریشان...

چشمانی همیشه خیس....

شده ام مرده ای که راه می رود...

گلایه ای از دنیا ندارم...

هرچند به زمین کوبیدن مرا می خواهد

اما مادری چون تودارم...

و دلی تنگ برای تو...

که از هرجا که گرفت....

همانند بچه ای نازک دل شکایتش را

برای تو می آورم.

و چه خوب شنونده ای هستی

برای حرف هایی که برای همه تکراری بود و هست

هنوز هم آن چادر خاکی پناه ما دلشکسته هاست.

ای مادر خوبیها دریاب که جز تو همدمی ندارم.

_________________

دلتنگم و دیدار تو درمان من است

 



ارسال شده در تاریخ : شنبه 26 مرداد 1392 :: 16:29 :: توسط : bidelgham

درباره وبلاگ
نومیدی
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند... قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد... عشق رازی ست که تنها به خدا باید گفت.... چه سخن ها که خدا با من تنها دارد...
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران