نومیدی
و گریه من هنگام تولد....اغاز قصه تنهاییم بود...

سلام آقا!

باز هم دل گرفتنه، خب دل کارش گرفتنه...

باز هم حرفایی که فقط تو میشنوی........

رو برنگردانی رویمان نشود درد دل کنیم.......

وقتی همه امید تویی، غم تویی، عشق تویی

پس به که بگویم این همه اتش را...

گرفته ها...............بدجور...

 

 

___________________________________

سحر جمعه شده حال پریشان دارم

سینه ای سوخته از آتش هجران دارم

ذکر این الحسن و این حسین ها تاکی؟

از غم دوری تو ناله فراوان دارم

بوی پیراهنتان هم به مشامم نرسید

همه شب تا به سحر چشم به کنعان دارم

چقدر حوصله آقا به خدا پیر شدم

در سرم موی سپید و تن لرزان دارم

بی جهت نیست ندیدم رخ زیبای تو را

چون که در دل هوس و لذت و عصیان دارم

با همه تیرگی باطن و امواج گناه

نکشم دست ز دامان تو تا جان دارم

همه ی چشم امیدم به عنایات شماست

با همه لکه عصیان که به دامان دارم

در دلم ارزوی دیدن یک لحظه تو را 

در کنار حرم شاه خراسان دارم

روز و شب من زغم کرب وبلا گریانم

در دلم ماتم سالار شهیدان دارم



ارسال شده در تاریخ : شنبه 19 مرداد 1392 :: 15:39 :: توسط : bidelgham

درباره وبلاگ
نومیدی
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند... قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد... عشق رازی ست که تنها به خدا باید گفت.... چه سخن ها که خدا با من تنها دارد...
نويسندگان
پيوندها

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید