نومیدی
و گریه من هنگام تولد....اغاز قصه تنهاییم بود...

نومیدی

روي پيشانیم سياه شده...

دستمال سپيد دورانها...

دارم از دست میروم اما...

نگرانش نباش او خوب است...

هيچ حسی ندارم از بودن...

باد حس می كند سقوطم را...

دارم از دست میدهم كم كم...

اخرين قطره های خونم را....

در صف جبر خاک منتظرم...

اختيار زمان تمام شود....

زندگی مثل فحش ارزان بود...

مرگ بايد گران تمام شود...

از سرم مثل اب می گذرد....

خاطراتی ک تلخ و شيرين است...

زندگی را ب خواب می بينم...

مرگ تعبير ابن سيرين است...

در سرت كل خانه چرخيدن....

توی تقدير در ب در گشتن...

هيچ راهی برای رفتن نيست....

هيچ راهی برای برگشتن....

خودكشی بر چهار پايه عقل....

مثل اثبات صورت و معنی است...

نگرانش نباش او خوب است...

مرگ یک اتفاق معمولی است....


ارسال شده در تاریخ : جمعه 13 شهریور 1405 :: 08:44 :: توسط : bidelgham

صفحه قبل123...5صفحه بعد

درباره وبلاگ
نومیدی
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند... قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد... عشق رازی ست که تنها به خدا باید گفت.... چه سخن ها که خدا با من تنها دارد...
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران